خیس و سرد و دوست داشتنی دوباره آن نم دلچسب می آید و جانم را پر می کند دوباره این اتفاق دوست داشتنی را با چشم هایم فرو می دهم و از هر صدایی لذت می برم مثل آدم های دیوانه لبخند گشاد می زنم و به ساق پاهایم که ذوق ذوق میکند بی اعتنایی می کنم با مژه هایم تصویر را بازی میدهم

 

 

فی الحال اگر کسی بیاید و یکی بخواباند زیر گوشم و داد و بیداد کند باز هم لذت خواهم برد از صدایش از درد و سوزش صورتم

از این لذت بی حد میترسم درست مثل وقت هایی که آدم از ته ته قلبش خوشحال است.

/ 0 نظر / 7 بازدید